Thursday, January 20, 2011

اول: شاهین، دوم: نوشتن

 این دو تا بهم کمک میکنن حس خوبی داشته باشم.


نفس بکش اگر چه می دونم هوا سمیه
واسه تو که پاک بودی و من در پی ه
اسم و رسمی که شاید ...  نونم بشه
نه شهرتی که زمانی قاتل جونم بشه
و به کم قانع نمی شدم و پنجره ها رو
میشکونم به هوس هوا هنجره ها رو
 می بریدم و همیشه حق با من بود
اما تو یه بار نپرسیدی حق من کو
نپرسیدی حریر قلبتو به چی باختم
گله نکردی چرا از همه  جاده ساختم
نخندیدی به شایعه های کوچیک و مسخرم
نرنجیدی از خنده ها و کنایه های من
کوچیک موندی پیشم تا فکر کنم بزرگم
گذشتی از خودت تا شاید من بگذرم از خودم
من گذشتم از همه، جز خودم
چطور له کردم جسد خاطره ها رو
چطور طی کردم ساعت و فاصله ها رو
تو رو گرون خریدم و خودم رو ارزون فروختم
بزار یه بار راست بگم
آره من دیگه سوختم.

حالا شاهین تو فقط یه مرغ خونگیه
پریدن واسم توهم، مثل دیونگیه
من یه ماکتم از یه شوالیه بی وطن
پانچا ها هم به دن کیشوت بودنم میخندن
تو می دونستی که من پاره تن تو نیستم
خم میشم ، وقتی همه دارن انکار میکنن
چرا،چون از جنس من بودی و
عشقی که مثل فوش ناموسی میشه واسه بقیه
واسه خواب تو بغل قوی مردی که
 مخمل تن پلنگ و اوج اروتیکه
که می دره حرم چشم تو رو تو پرده
درده تو فاصله ای که بره بر نگرده
 خیس و مچاله بشه تن عرق کرده
گر بگیره مثله آتیشی که رو کول بره
سرده یخ زده غمی که توی این نبرده
 نابرابره، یه لشکر و یه فرده
بنویس که چطور مردم ما رو پس زدن
تو رفتی بالا دار اونا نشستن دست زدن
عشقی که جک میشو بهش میخندن
بنویس که چه طور ما رو با دست نشون می دادن